فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٠٠ - دليل تضايف
مىباشد ولى هر معلولى را در آن نمىتوان علّت فرض نمود همچون معلول اخير پ س
بر فرد اخير از سلسله صادقست بگوئيم معلول بوده ولى علّت نيست و بدين ترتيب
ازدياد معلولات بر علل لازم مىآيد.
شرح فارسى:
توضيح
دليل تضايف
بيان اين دليل چ نين است:
اگر سلسلهاى از علل و معلولات بنا باشد كه منتهى بچيزى نشوند كه فقط
علّت باشد نه معلول لازم مىآيد كه عدد معلول از عدد علّت بيشتر باشد و اين باطل
است زيرا علّت و معلول متضايفانند و متضايفان متكافئان هستند يعنى از نظر عدد
تعداد آنها بايد با هم مساوى باشد پ س قهرا سلسله معلولات بايد بعلّتى منتهى شود كه
آن معلول نباشد و مطلوب بهمين ثابت مىشود.
شرح عربى: و من، دليل، مسمّى بالأسدّ الاخصر: ذكره الفارابى و هو انّه اذا
كان ما من واحد من آحاد السّلسلة الغير المتناهية الّا و هو كالواحد
فى انّه ليس يوجد الّا و يوجد آخر ورائها من قبل كانت الآحاد
اللّامتناهية باسرها يصدق عليها انّها لا تدخل فى الوجود ما لم يكن
شيئ من ورائها موجودا من قبل فاذن بديهة العقل تحكم بانّه ما لم
يوجد فى تلك السّلسلة شيئ لم يوجد شيئ قبله لا يوجد شيئ بعده، و
غيرها، ممّا هو مذكور فى المطوّلات، فاعرف بها، اى بهذه المذكورات
و غيرها، تستبصر.
ترجمه: و از جمله اين ادلّه دليل اسدّ و اخصر است كه آنرا فارابى ذكر كرده و
عبارتست از اينكه مىگوئيم:
وقتى امر چ نين بود كه هيچكدام از آحاد سلسله غير متناهيه وجود پ يدا
نمىكنند مگر آنكه همچون واحد است در اينكه يافت نمىشود مگر آنكه ورائش فرد
ديگرى از قبل وجود و تحقّق دارد، قهرا آحاد بايد غير متناهى باشند و بر تمام آنها اين